محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

916

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 319 س 8 : صب : و بدين كتاب اندر ايدون روايت كرد محمد بن جرير كه موسى عليه السلام تنها شده بود به مناجات . پس چون باز آمد قومش گوساله پرستيده بودند ايشان را بكشت بسيار و باز خداى از ايشان عفو كرد . ص : و موسى برفت از بر قوم با اين هفتاد تن اوّل روز ذى القعده و به پايان كوه يك ماه بنشست و همه ذى القعده روزه داشت او با آن هفتاد مرد كه با او بودند پس چون ذى القعده بگذشت خداى تعالى جبرئيل را بفرستاد كه ده روز از ذى الحجه نيز روزه دار . . . فب : ندارد اينها را و ظاهرا افتاده است . ص 320 س 12 : ص و صب : هلاك كند . سامرى چون اين بديد طمع كرد كه ايشان را هلاك كند مر هارون را گفت موسى چرا همى باز نيايد كه او بر اين قوم خشم گرفته است كه ايشان زر و سيم از فرعون جدا كردند . س 21 : ص و صب : آنگه خداى عزّ و جلّ جبرئيل را بفرستاده بود به موسى كه او را به مناجات خواند ، سامرى مر جبرئيل را بشناخت كه او پرورده بودش آنجا كه جبرئيل پاى بنهاد سامرى خاك از آن جاى بر گرفت و با خويشتن داشت گفتا بود كه مرا روزى اين به كار آيد . فب : ندارد اين مبحث را و ظاهرا افتاده است . ص 321 س 9 : ص و صب : * ( خُوارٌ 20 : 88 ) * . و خوار به تازى بانگ گاو بود خاصّه پس بنى اسرائيل را گفت : * ( هذا إِلهُكُمْ . . . 20 : 88 ) * اين خداى شما است و از آن موسى . س 20 : ص و صب : گفتند ما دست از اين خداى باز نداريم تا موسى باز ما نيايد . فب : ندارد اين بخش را هم . ص 322 س 6 : ص و صب : چرا بشتافتى پيش از قوم اى موسى * ( قال هُمْ . . . 20 : 84 ) * گفت يا رب من به طلب رضاى تو شتافتم و ايشان اينك بر اثر مناند ( ص : من مىآيند ) . س 25 : صب : * ( بِأَحْسَنِها 7 : 145 ) * : قومت را بگوى تا كار بندند آنچه اندر اين است از دين و از شريعت . فب : ندارد اين بحث را هم . ص 323 س 7 : ص و صب : خداى خواست كه موسى را برهان بنمايد كه او اندرين سراى فنا به چشم فانى خداى باقى بتوان ديدن .